|
من او
|
||
|
نکات تاریخی،تفسیری ودینی،برگرفته ازکتاب مقدس وقرآن کریم |
آیةالله امینی ازشاگردان امام خمینی وعلامه طباطبایی (رحمة الله علیهما) نقل میکند که خیلی مایل بودم ناظر بحثهای فلسفی این دو بزرگوار باشم وبدانم قدرت علمی کدامشان بیشتراست؛ تااینکه این دو استاد رابرای صرف ناهارطلبه گی به حجره مدرسه حجتیه دعوت کردم؛
فرصت را غنیمت شمردم ومسأله ای فلسفی رامطرح کردم،هردو خوب گوش دادند ولی ساکت بودند، علامه نگاهی به امام(ره)کرد وامام با لبخندی جواب سؤال را به علامه واگذار نمود،ایشان هم متابعت کرد وبه تشریح موضوع پرداخت.امام(ره)کاملاً گوش می داد. من منتظر ورود ایشان به بحث واظهارنظردر برابرعلامه بودم،ولی امام(ره)تاآخرکلام علامه ساکت بودندوهیچ مباحثه ای روی نداد. بعد سؤالی از امام(ره)کردم،ایشان باحالتی توأم باادب به علامه نگریست وجواب آن سؤال راداد،علامه هم کاملاً گوش می داد وچیزی نمی گفت وسکوت اختیار کرده بود. به هرحال موفق نشدم این دو استاد گرانمایه را به بحثهای طلبه گی بکشانم؛گویاهردو به هدف من پی برده بودند،ولی آن روز برای من روز خوشی بود.
چندی است که دربعضی محافل گفته میشود که یکی از مراجع تقلید در مقابل دیگری موضع گرفته وبه علت اختلاف نظردربحث عزاداری سیدالشهدا(علیه السلام)- آن هم در مسایل جزیی – به ایشان حتی ناسزا(!)گفته است؛عده ای هم این موضوع رامستمسک قرار داده وبه ناسزاگویی به آن مرجع تقلید می پردازند .چند سؤال مطرح است: آیا این موضوع صحت دارد؟ آیا شأن مرجعیت رااینقدر پایین می دانیم که اینگونه مطالب را به ایشان نسبت می دهیم وسپس آن را مجوزی برای توهین به شخصیت برجسته ای که مورد احترام جهان اسلام است قرار می دهیم ؟ بزرگان دین درعین عالم بودن و ذوفنون بودن ،صاحب حلم وبزرگواری بوده وعنان نفسشان رادردست دارند وهرگز شأنیت خودرا درحد جدل های بیهوده وآن هم علنی وتوهین آمیز(!) پایین نمی آورند.این مطلب آنقدرواضح است که حتی طلاب سطوح مقدمات هم آن رامی دانند؛چه رسد به دو مرجع تقلید که بیشترین تلاش رادرجهت ایجاد وحدت درجهان اسلام وبین فرق مختلف انجام میدهند . حکایتی که نقل شد ،شاید برای کسانی که بزرگان را باخود مقایسه می کنند،مفید باشد.آیةالله امینی با وجوداینکه انسان بسیار شناخته شده ای است وامام(ره)وعلامه نیزمی دانند که قصد بدی ندارد؛ بااین همه تن به جدل ومناظره نمی دهند ،وآن را دورازشأن خود می دانند .روش بزرگان براین بوده وهست که در مسایل دینی که جنبه عمومی دارد نیزاگر اختلاف نظری دارند درفضایی آکنده از ادب واحترام،موضوع را طرح می کنند ؛واین قبیل شایعات از کج فهمی ویا احیاناً سوءنیت مغرضان منشأ می گیرد ومؤمنان ودلسوزان درهیأتهای مذهبی و... باید هوشیار وآگاه باشند که موجب خنثی شدن این شایعات می شود.
درپایان مطلبی را به اختصاریادآور میشوم ؛حضرت آیةالله العظمی مکارم شیرازی دراین چند سال اخیربا تبیین آفات عزاداری سیدالشهدا(علیه السلام)وبیان برخی مصادیق انحراف دراین حرکت بزرگ وانسان ساز،پیشرو درمبارزه با انحرافات وخرافات است .ازآن سوعده ای که دنبال نام ونان از قِبل این جلسات مذهبی هستند وبرای مجلس گرم کردن حاضربه هر کاری می باشند وبعدهم از سیدالشهدا(علیه السلام) مایه می گذارند؛این مواضع روشنگر راتاب نمی آورند ودست به شایعه پراکنی زده وبه خیال خام خود مقابله به مثل می کنند.متأسفانه عده ای هم خواسته یاناخواسته ازآنان پیروی کرده وبه اینگونه بی حرمتی ها دامن می زنند ؛درصورتی که الفبای مجالس اهلبیت (علیهم السلام) ادب حضور مخصوصاً درمورد بزرگان وعلماست.اینگونه بی احترامی به مرجع عالیقدر حضرت آیةالله مکارم شیرازی(حفظه الله)اولین آنها نبوده وآخرینش هم نخواهد بود ؛لیکن بچه هیأتی ها باید بامشخص کردن خطوط قرمز- که یکی ازآنها حفظ حرمت مراجع وبزرگان است –صف خودرا از هتاکان وبی ادبان جدا کنند که ((.... بی ادب محروم مانداز لطف حق)).
خدایا!مارا "حسینی"زنده بدار،"حسینی"بمیران،و"حسینی"محشور گردان.
(باعرض پوزش از وقفه نسبتا طولانی،اینهم ادامه)
دو من
...همه منتظرند تابرخوردکوروش رابا((نبونید نصر))_نوهءبخت النصر _پادشاه بابل ببینند؛کسیکه
روش پدربزرگ خودرادرپیش گرفته ونه تنهابنی اسراییل را بلکه بابلیان رانیز به بردگی وادار
کرده بود.جزای چنین کسی کمترازطناب دارنیست.....صدای جارچیان درشهرشنیده میشود :
هر کس سلاحش را زمین بگذارد درامان است ........(1)
هر کس سلاحش را زمین بگذارد درامان است ........
هر کس سلاحش را زمین بگذارد درامان است ........
هر کس سلاحش را زمین بگذارد درامان است .....
..........................................
یکــــــــــســـــــــــال بــــــــــــــعــــــــــــــــد
آخرین گروههای بنی اسراییل درحال مهاجرت به شهر آباء واجدادیشان ـ اورشلیم ـ هستند ،
البته باهزینهءایرانیان .این دستورکوروش بود .هفتادسال اسارت دردست سه پادشاه بابلی ،
مدت کمی نیست !اکنون موقع جبران خرابیهاو شروعی دوباره است.پادشاه بابل هم که تبعید
شد ،به کارمانیا (کرمان)..... گفتند :کوروش شاه شاهان دین خدا
(یهودیت )رانجات داد. اومسیح(نجات دهنده)ماست.

شرح عکس در پاورقی (1)
..اماافسوس،افسوس که یهودیان ازعقوبت نفرین(۲) حضرت موسی وداود علیهماالسلام
(اسارت 70ساله)عبرت نگرفتندوبعدازبعثت روح خدا،حضرت عیسی علیه السلام به لجاجت
خود دربرابرحق پرداختند.تاجاییکه قصدکشتن روح الله راگرفتند که اولین فساد بزرگ بنی
اسراییل شد .اماازمکرخداغافل بودند.فرزند مریم عذرا هم نفرینشان کرد؛دیگراین قوم روی
آسایش به خودندید وآوارگیش شروع شد ونزدیک به 17 قرن طول کشید...
کتاب خدارا میگشاییم ؛سوره اسراء: ما درآن کتاب(تورات)به بنی اسراییل اعلام کردیم که 2بار
درزمین فساد بپا خواهید کردوبه سرکشی وطغیان بزرگی دست می زنید.(4)زمانیکه وعده
فساداول آنها فرارسد ما(برای انتقام )بندگانی از خودمان راکه سخت جنگاورند به سویتان
بسیج میکنیم که وعده حتمی بود.(5)
پاورقی (1): بنای بادبود کوروش کبیر در پارک المپیک سیدنی
لطفاً ادامهء مطلب رادر پست بعدی مطالعه فرمایید .
بسم الله الرحمن الرحیم
(یک او)
ای پسرکم ! من مثل پیشینیان عمر طولانی نکردم . ولی تمام تاریخ
آنها را مطالعه کردم ودر ماجــراهایشان دقت کردم وبه دیـدن آثــار
(باستانی) آنها رفتم ...

( تاریخ آنها به نحوی برای من واضح و آشکار شد) که مثل یکی از آنها
شدم بلکه با مطالعهء تاریخ و دیدن آثارشان انگار که از اوّل تاریخ تاآخر
زندگی کردم ؛بعد(توانستم منصفانه)درستکاری و خطاهایشان راتشخیص
دهم وکارهای مفید وسودمند رااز رفتارهای مضرّشان جداکنم . حالا در
هر موضوعی روش درست وپسندیدهء آنرا (جمع بندی و) انتخاب کردم تا
برایت تعریف کنم(وبرای عبرت وتربیتت بیان کنم). ازنامه۳۱ نهج البلاغه
................
(یک من)
در سال ۵۳۹ ق.م وقتی چندنفرازشهرافسانه ای بابل بنزد پادشاه هخامنشی آمدند٬ گمان
نمی کردند که چه حادثهء تاریخی راپایه ریزی میکنند .بابل٬شهری درمرکز ((هلال حاصلخیز))
و با رودفرات که ازوسط آن می گذشت سیراب میشد .ازگوشه وکنار دنیاانواع کالاهای
بازرگانی واشیاءگوناگون به این شهرسرازیرمیشدوخلاصه شهری بسیارثروتمند بود ، شایدیک
سوم ثروت آسیا!ازطرفی هم زمینهای حاصلخیز وآب فراوان دجله وفرات قحطی رادر این
شهر محال کرده بود .

بهشت بابل البته ازعلم وصنعت نیزبهره ها داشت٬درمدارس بابل علوم پزشکی٬زیست
شناسی فلسفه ٬ریاضی و... تدریس میشد و فیثاغورس و طالس ودیگر دانشمندان نیزدر اینجا
زانوی تلمذبه زمین زده بودند... در روزگاری که جنگ وغارت ملتها راتهدیدمیکرد٬عاقلانه نبودکه
به فکر دفاع وحراست ازشهر نباشی! پس بابل بایدازنظردفاعی هم مجهز می بود .هردوت ـ
مورخ معــروف یونانی دیوارهای این شهرراباارتفاع۳۰۰ پا وقطر۷۵ پا نقل میکند.برای ساخت
دیوار ،اول خندقی دورتادور شهر حفر میشود و ازخاک آن بعنوان مصالح استفاده میشود .برای
ساخت دروازه های شهر که بالغ بر ۱۰۰دروازه میشد ازمفرغ استفاده شده بود .
اکنون سال ۵۳۸ ق.م است. کوروش ٬ پادشاه هخامنشی درحال گشت زنی و بررسی وضعیت
دیوارها ٬و راههای احتمالی ورود است .آن چند بابلی که مخفیانه بنزدش آمده بودند درست
می گفتند ٬ امااین شهر راباید ازنزدیک دید،هیچ راه نفوذی وجودندارد٬هیچ راهی غیراز......
جلسهءسرداران لشکر هخامنشی باحضورکوروش تشکیل شد .یکی ازسرداران گفت:عرض
رودخانه 380 متراست و از میان شهر عبور میکند ... سرداری دیگر بنام گبریاس گفت:البته
عمق رودخانه حداقل 4 متر است ، پس به فکرعبور ازآن نباشید که محال است... ناگهان
نگاهها به سمت کوروش چرخید . پادشاه زرتشتیان درافکارخود آینده هارامیبیند واینکه فتح
بابل افسانه ای چگونه آیندهء تاریخ را تغییرمیدهد،پس نمی تواندبه شکست وبازگشت به
پایتختش بیاندیشد،درحالیکه به نقطه ای دوردســت خیره بود زمزمه کرد : باید اندیشه های
ناشدنی را کنــار بگذاریم .وبعد رو به سردارانش کرد :نقشه ای دارم که میخواهم اجرا کنم
فقط تالحظهء آخرصبر کنید وسؤالی نکنید.
قرار شد که عده ای از سپاهیان در نقطه ای امن مشغول ساخت اردوگاه شوند ، به این نیت
که دشمن تصور کند آنان روش متداول "محاصـرهء شــهر" را در پیش گرفته اند . بقیهء لشکر
هم به فرمان کوروش به دو دسته تقسیم شدند ؛یکی درشمال بابل اردو زده ودست بکار حفر
یک کانال بسمت جنوب شدند ،قسمت دیگر ازلشکر به جنوب بابل رفته وشروع به حفر کانالی
دیگربسمت شمال کردند .این دو کانال نباید کمتراز عرض فرات حفر می شدند و باید در یک
نقطه به یکدیگر متصل می شدند .........
در آنسوی دیوارها بابلیان_بعد ازآنکه دوبارباایرانیان در خارج ازشهرجنگیده وبه شدت شکست
از قحطی خبری نیست ، درفکر تدارک جشنی بزرگ بمناسبت شکست قریب الوقوع پارسیان
می باشند و پیشاپیش پیروزی خودشان را به هم تبریک میگویند .
اما پارسیان باایمان به خدا و اطمینان به رهبری کوروش وپشتکار فراوان ،توانستند حفر کانال
را به پایان برسانند . به دستور کوروش شبانه و در یک موقعیت مناسب ، آب فرات به داخل
کانال هدایت شد و پس از خشک شدن مسیر رود ،سپاهیان از یک اتوبان! به عرض 380متر
وارد شهر شدند . نقشهء دقیق وبی نقصی که اتفاقاًباغافلگیری سربازان بابلی همراه بود؛
زیراآن شب درجشن بزرگ پیروزی! ،همهء شهرمست ازمیگساری بودند حتی نگهبانان دروازه
ها ودیدبانان و...
قبل از ورود به شهر ،کوروش رو به ایرانیان گفت: سربازان ایرانی .. اکنون رود سرکش فرات
امن ترین وکوتاه ترین راه برای ورود به بابل است .بدون هیچ بیم وهراسی وارد شهرشوید و
بدانید که نیمی ازمردم شهردرخوابند وبسیاری هم مست وبدون سلاح ....پس ازخونریزی
بیهوده بپرهیزید که هدف فتح کاخ حکومتی است .
لطفاً ادامهء مطلب رادر پست بعدی مطالعه فرمایید .
|
|